"آچمز" يا "جز تو كس تدبير كار ما نمي داند كه چيست؟"
راستش خيلي مطلب آماده كرده بوديم براي نوشتن. حتي در ذهنمان مطالب را ويراستاري هم كرده بوديم اما درست در لحظه اي كه خواستيم به انگشتانمان امر كنيم كه بنويسند فكري به سرعت از ذهنمان عبور نموده كه : چه فايده اي داره؟...كه گفتن اين همه حرف و حديث، كه گفتن اين همه انتقاد و درد دل چه فايده اي داره؟ وقتي
Mrs.Beloved ديگه نه حوصله اي و نه وقتي براي كار روي بهبود رابطه دارند گفتن اين ها چه فايده اي داره. ايشون نه تنها تلاشي نمي كنند بلكه با نوع گفتارش، رفتارش، طرز فكرش و حتي روابطش داره همه چي رو خراب تر مي كنه. و به هر حال ما رو در صفحه ي شطرنج زندگي بد جوري آچمز كرده اند. و در حال حاضر احساس مي كنيم هيچ كاري نمي توانيم انجام دهيم تا وقتي خودش نخواد. اميدواريم دخترك چشم سياه يا با يك حركت ما را بزنند و از صفحه ي شطرنج محو كنند يا آنكه با يك حركت مناسب مسير حركت مارا باز كنند و بگذارند حسابي اوج بگيريم. منتظر مي مانيم.يه چند وقتي شايد اين ورا آفتابي نشيم. نكه فكر كنيد سرمان خيلي شلوغ شده ها،نه. فعلا يه مقداري نسبت به كلمه وبلاگ دچار آلرژي شده ايم و مجبوريم چند مدتي را بي خبر از شما دوستان خوب باشيم.![]()