تبليغاتX
تخت های جدا

تخت های جدا

اینجا دلتنگی هاو عاشقانه هایه پسریه که فکر میکنه می تونه دنیارو تغییر بده

"آچمز" يا "جز تو كس تدبير كار ما نمي داند كه چيست؟"

راستش خيلي مطلب آماده كرده بوديم براي نوشتن. حتي در ذهنمان مطالب را ويراستاري هم كرده بوديم اما درست در لحظه اي كه خواستيم به انگشتانمان امر كنيم كه بنويسند فكري به سرعت از ذهنمان عبور نموده كه : چه فايده اي داره؟...كه گفتن اين همه حرف و حديث، كه گفتن اين همه انتقاد و درد دل چه فايده اي داره؟ وقتي Mrs.Beloved ديگه نه حوصله اي و نه وقتي براي كار روي بهبود رابطه دارند گفتن اين ها چه فايده اي داره. ايشون نه تنها تلاشي نمي كنند بلكه با نوع گفتارش، رفتارش، طرز فكرش و حتي روابطش داره همه چي رو خراب تر مي كنه. و به هر حال ما رو در صفحه ي شطرنج زندگي بد جوري آچمز كرده اند. و در حال حاضر احساس مي كنيم هيچ كاري نمي توانيم انجام دهيم تا وقتي خودش نخواد. اميدواريم دخترك چشم سياه يا با يك حركت ما را بزنند و از صفحه ي شطرنج محو كنند يا آنكه با يك حركت مناسب مسير حركت مارا باز كنند و بگذارند حسابي اوج بگيريم. منتظر مي مانيم.

يه چند وقتي شايد اين ورا آفتابي نشيم. نكه فكر كنيد سرمان خيلي شلوغ شده ها،نه. فعلا يه مقداري نسبت به كلمه وبلاگ دچار آلرژي شده ايم و مجبوريم چند مدتي را بي خبر از شما دوستان خوب باشيم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 18:18  توسط Mr.Lover   | 

"تازگي" يا "هر نفس چون شمع لرزان، اضطرابي داشتم"

خيلي ناراحت بود و حالش اساسي گرفته. تازه رفته بود نامزدش رو ببينه اونم بعد از چند وقت. آخه ايشون هم مثل ما از نامزدشون دور هستند. خيلي برايمان جاي تعجب داشت كه آخه مگه چه اتفاقي افتاده كه انقدر حالش گرفتست. قرار بود يك چند روزي كه با هم هستند از همه نظر عالي باشه؛ اما حالا چه اتفاقي افتاده؟ وقتي شروع كرد به صحبت و اينها (البته اين بنده خدا قصدش درد دل نبودا، بلكه مي خواست از ما راهنمايي بگيره. حالا شما فكر كن بيچاره تو چه بن بستي رفته كه دست به دامان مايي شده كه خودمون اندر خم يك كوچه ايم.) گفت كه انگار همه چي براش تكراري شده، انگار بعد از هشت سال طرفش ديگه واسش اون جذابيت سابق رو نداره، مدام با خودش فكر مي كنه كه شايد اگه با كسه ديگه اي مي بود خوشبخت تر از ايني بود كه الان هست. و حتي كمي هم طرفش رو مقصر می دونست كه ديگه در جلوي ايشون به خودش نمي رسه و نامرتب مي گرده.

ايشون خيلي ترسيده بود ازين فكرايي كه به سراغش اومده بود. يه دوراهي تلخي رو براي خودش مي ديد. يا بايد با همين وضعيت نا اميد كننده ادامه مي داد يا بايد همه چي رو تموم مي كرد كه به قول Mrs.Beloved آخره نامرديه. اما راستش چنين مشكلي در حالي كه به نظرش خيلي عجيب و خاص مي نمود، در دنياي امروز تخت هاي دونفره، يك مشكل رايج و معموله. تكراري شدن و اين كه احساس خوشبختي نكني بدون اينكه بتوني يك دليل درست و منطقي براش بياري.

اصولا ما يكي از اصولي كه در اصول خودمان به صورت اصولي قرارش داديم اينه كه هرگز در ورطه تكرار دچار نشيم و به شدت با يكنواختي مبارزه مي كنيم. حالا از هر راهكار علمي و درستي كه بشه و شايد كمتر از يكسالي ميشه كه عملا اين راهكارهارو در زندگيمان به كار برديم و واقعا هم جواب داده. اما يكي از مهمترين بخش هاي زندگيمان، هيچوقت و هيچوقت برايمان تكراري و عادت نشده. بله، Mrs.Beloved هنوز هم همان تازگي و جذابيت روز اول را دارند. هنوز هم با خيره شدن به چشم هايشان دلمان مي لرزد و با گرفتن دست هايشان فشارمان بالا و پايين مي رود و با بوسيدنشان ضربان قلبمان كوبنده تر مي شود. نمي دانيم اين به خاطر دوري است يا چيز ديگر. اما هنوز دخترك براي ما مثل يك جزيره ي ناشناخته است كه از كاوش و جستجو درين جزيره لذت مي بريم. هنوز نازلي خانم براي ما حس قشنگ خوشبختي را تداعي مي كنند.

اما راهكاري كه ما به دوستمان ارائه داديم كه اتفاقا از خودمان هم در نياورده بوديم و مبتني بر علم رواني ها ببخشيد علم روان شناسي بوده، اين بود كه هرگز نگذار خودت دچار خلا بشي. سعي كن خودت رو از لحاظ روحي سرشار كني تا بتوني منحصر به فرد بودن طرفت رو ببيني و خلاصه بهش حالي كردم كه اين افكار سياه بيشتر به خاطر مشكلات و دلمشغولي هاي كاري خودته. و اتفاقا درجا و با گفتن همين كلمات كلي حالش بهتر شده بود و حتي دلش واسه گلش تنگ هم شده بود.

حالا اين ورطه ي تكرار و اين ها رو بيخيال، عزيزم چرا فندك رو پيچوندي؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 19:45  توسط Mr.Lover   | 

"از بحث تا لحظه اي ناب" يا "جان در هواي گوهر ناياب داده ايم"

يك قدم از ما جلو تر است. وقتي قرار شد اساسي به اين رابطه فكر كنيم و اشكالات را ببينيم و به اين نتيجه برسيم كه اصلا ادامه ي اين رابطه منطقي مي باشد يا نه، مثل هميشه ما در حرف مانده بوديم كه Mrs.Beloved باز هم در عمل پيش دستي كردند و دكتر رفتند. ايشون بودند كه با اهالي وبلاگ بيشتر رايزني كردند و نظر خواهي كردند. حتي وقتي پيششون رفتيم، ايشون در رفتارهاشون هم تغييرات ملموسي رو ارائه داده بودند. خلاصه باز هم بعد از ايشون ما يادمون افتاد كه بايد كاري كرد. و خوب البته كارهايي هم كرديم. يك دوره مشاوره درماني تو اين چند روز رفتيم كه مربوط به روابط مشكل دار بوده كه الگوي اون ها روشي بوده كه توسط يك خانم روانشناس امريكايي ارائه شده و مثل اينكه چند تا از كتاب هاشون هم اينجا چاپ شده.

آخر هفته ي گذشته كه پيش عزيز دلمون بوديم؛ برنامه هايي كه قرار بود طبق توصيه ي اين دوره انجام بديم رو به Mrs.Beloved اعلام كرديم و اتفاقا به شدت هم با استقبال مواجه شد. خيلي صحبت هاي خوبي داشتيم از مشكلات و اشتباهات و كوتاهي ها. و چقدر خوبه كه صدر همه ي اين گفتگوها شعارمون اين بود كه اين بحث ها براي شكست يكي از طرفين و محكوم كردن همديگه نيست كه به قول دخترك آرزوها، همه براي يك شروع خوبه. ما از خيلي ها شنيده بوديم كه تمام شيريني زندگي در دوران نامزدي مي باشد و با دو نفره كردن تخت ها مشكلات از راه مي رسه. اما امروز به اين نتيجه رسيديم كه همه ي اون نامزدي ها، شيرين بوده چون طرفين سعي مي كردند چهره ي موجهي از خودشون ارائه بدهند و وقتي تخت هاشونو دو نفره كردند تازه ضعف ها وايرادهاي همديگرو ديدند و مشكلاتشون شروع شده و مدام حسرت دوران نامزدي رو مي خورند. ما و عزيز دلمون هم درسته كه دوران نامزدي پر نوسان و اغلب پر تشنجي رو داشتيم؛ اما همين تنش ها، باعث شده در مسيري قرار بگيريم كه به بهبود رابطه و پيشرفت شخصيتي خودمون اهميت بدهيم و اين باعث ميشه يا تخت هامونو دو نفره نكنيم يا با شناخت و آگاهي توام با علاقه، تفاهم و تعهد تخت هامونو دو نفره كنيم. البته ما اينبار بايد ثابت كنيم به Mrs.Beloved كه حراف نيستيم و مي خواهيم عمل كنيم. كه اين يكي هم فقط با گذشت زمان مشخص مي شود.

هميشه در Mrs.Beloved مشخصه هايي رو مي بينيم كه خيلي به آن ها افتخار مي كنيم و مي باليم. و اصولا هر چيزي به اين راحتي ها تحسين مارا برنمي انگيزاند. مثلا شما يك دزد را در نظر بگيريد كه چهل سال در يك زندان محبوس بوده، حال آيا افتخاريست كه بگوييم اين آقا (نمي دانيم چرا كلا دزد فقط در ذهن ما مذكر تشريف داره) پاك بوده و اهل دزدي نبوده؟ هرگز. اگر ايشون آزاد بودند و ول مي چرخيدند و دزدي نمي كردند كارشون ارزشمند مي بود. حالا اگر شما بياي و همسرتون رو در خونه حبس كني به قول پدر بزرگامون زن مطبخي داشته باشي كه آفتاب و مهتاب نديده مي توني افتخار كني به داشتن همسري نجيب و پاك؟ و البته باز هم هرگز. اگر همسر شما در اجتماع چرخيد و اصالت و نجابت خودش رو حفظ كرد ارزشمنده. حالا منظور اينكه Mrs.Beloved هم قابليت ها و ظرفيت هاي فراواني رو دارند و ما به آن ها افتخار مي كنيم اون هم از نوع درست حسابيش.

حتما شما هم اين قصه رو شنيديد كه يه سيريشي گير ميده به يك مرد هيزم شكني و ميره تو مخش كه اين كار و ميكني كه چي بشه؟ اون بنده خدا هم جواب مي داد كه فلان بشه و خلاصه اونقدر اين سوال جواب ادامه پيدا مي كنه كه هيزم شكن به اين جواب مي رسه كه همه ي اين كارهارو انجام ميده تا به آرامش برسه. حالا اگه يكي بياد و به ما كليد كنه و مدام بپرسه كه چرا دوسش داري و چرا عاشقشي و چرا وچرا... . جواب آخر ما به ايشون اينست: رسيدن به اون لحظه اي كه دخترك مو فرفري سر روي بازويمان گذاشته و در آغوشمان چنان معصومانه به خواب رفته اند كه آرامشي وصف نشدني تمام وجودمان را مي گيرد. كه وقتي صداي نفسهايشان و ريتم ضربان قلبش با وجودمان درآميخته و بوي تنشان برايمان بويي از وفا و آشناييست. لحظه اي كه آن را با تمام دنيا عوض نخواهيم كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 19:34  توسط Mr.Lover   | 

"چهار نكته و بس" يا "خموش باش گرت پند مي دهد غافل"

اولا بايد به عرض برسانيم كه ما بعضي از روزهاي سال رو خيلي بيشتراز ساير روزها دوست داريم. و كلا وقتي به چنين روزهايي ميرسيم بسيار خوشحال و شاد وپر انرژي مي شويم. يكي از ويژه ترين روزهاي سال روز تولد Mrs.Beloved مي باشد. فكر كنيم ما در چنين روزي حتي از خود Mrs.Beloved هم خوشحال تر باشيم. چون به هر حال در چنين روزي دوستان ايشون به فكرش بيشتر هستند و در كنارش هستند. و با توجه به اينكه در خانه يشان شخصي محبوب و دوست داشتني هستند تمام اعضا خانواده هم به فكر شاد كردن وخوشحال كردن ايشون هستند. هر چند امسال ما در جشن تولدشان غيبت داشتيم آن هم از نوع موجهش ولي خيلي دوست داريم تا روزي برسد كه خودمان برگزار كننده ي جشن تولدشان باشيم و در چنين روزي كنارشان باشيم. البته يك اختلاف اساسي ما وايشون در زمان برگزاري جشن مي باشد. ايشون شب تولد جشن مي گيرند ولي ما چون اين زمان به تقويم قمري بيشتر مي خورد خوشمان نمي آيد و دوست داريم روز تولد جشن بگيريم كه به تقويم خورشيدي شبيه تر است. به هر حال در چنين روزي همه ي خوبي ها و سلامتي رو براي نازلي خانم آرزو داريم. (نازلي در اين جا تنها نقش صفت را دارد.)

دوما اينقدر از كلمات عربي در نوشته هايتان استفاده نكنيد. اين اولا و دوما و ... اين ها همه عربي هستند و صورت خوشي ندارند. اميدواريم با توجه به مطالب معنون شما دوستان معاضدت فرموده منويات ما را جدي بگيريد. تيمور لنگ وقتي ايران را تصرف كرد خيلي متعجب بود كه در كل ايران تنها دو منطقه ي سيستان و گرگان فارسي صحبت مي كنند و در بقيه ي مناطق مردم از ترس آنكه به جهنم بروند به لسان عربي تكلم مي كردند و تيمور در خاطراتش گفته كه مردمي خود فروخته تر از ايران به عمرم نديده ام. اميدوارم همه زنده نگه داشتن زبان پارسي را پيشه ي خود قرار دهند كه پارسي شكر است.

سوما ما گاهي استارت نمي خوريم حالا اشكال از شمع هايمان هست يا باتريمان مشكل دارد خودمان هم نمي دانيم. درين مواقع خيلي دوست داريم Mrs.Beloved با ما باطري به باطري نموده و ما را روشن كنند. اما اصولا ايشان از چنين كاري امتناع مي ورزند. فقط گاهي در چنين مواقعي يه هل كوچولو ما را مي دهند تا روشن شويم و بعدش هم مدام انتقاد مي كنند از ما كه خسته شديم هلتان داديم و ازين حرف ها. و يه بار هم نمي آيند بگويند اون باطري لامصب چشه كه استارت نمي خوري. (خودمان مي دانيم چنين مثال ماشيني اي خيلي دلچسب نيست اما چه كنيم كه ما تمثيلاتمان يا ماشينيه يا فوتبالي)

چهارما امروز فهميديم كه جديدترين يافته هاي دانشمندان ينگه دنيا نشان داده كه حس مادري يك حس غريزي نيست. مثلا يك دختر تا قبل از مادر شدن نمي داند چگونه بايد از بچه ي خود مراقبت كند و به لحاظ رواني آمادگي براي اين كار نداره اما وقتي بچه دار شد سيستم عصبيش اونو با شرايط جديد هماهنگ مي كنه. خود ما كه فكر مي كرديم اساسي اين حس غريزيه و مثلا وقتي Mrs.Beloved يه بچه گربه مي ديدند و دلشون براش غش و ضعف مي رفت ما پيش خودمان مي گفتيم آخي اين حس مادرانشه كه چون هنوز بچه دار نشده نثار گربه ها مي كنه. البته منظور اين بودكه خيلي از مسائل رو بايد باهاش درگير شي تا آمادگيش رو پيدا كني و مدام به يك پديده ي ناشناخته فكر كردن و جلو نرفتن فايده اي نداره كه نداره.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 22:26  توسط Mr.Lover   | 

"مسئوليت" يا "آب بزن چشم هوسناك را"

هيچ مي دونستيد اصل شخصيت تمام آدم بزرگ ها از سن يك تا پنج سالگي و كلا در سنين كودكي شكل مي گيره نه در نوجواني. دوره ي نوجووني در واقع مسير زندگي رو تا حدودي مشخص مي كنه اما اون شخصيت، روحيه و حتي روابط عاشقانه در كودكي ساخته مي شه. البته ما قصد نداريم پامونو تو كفش روانشناسا بكنيم چون نه تخصصشو داريم و نه حوصله ي جواب پس دادن به اين جماعت عقل كل.

خواست باطني ما اين بود كه دوستان به يك نكته توجه داشته باشند واون اينه كه ساخت اين شخصيت كه عرض كرديم تنها به دست پدر و مادر صورت مي گيرد و لاغير. از ساده ترين مشاجره هاي اون ها گرفته تا دعواهاي سخت، از بي محلي ها يا خيانت ها، حتي طلاق يا فوت يكي از اون ها مي تونه اثرات خيلي بدي در شخصيت و روحيه ي آدما بذاره. و برعكس يك پدر و مادر عاشق و مسئوليت شناس مي تونه تاثيرات شگرفي بر روحيه و شخصيت آدما داشته باشه. البته ممكنه خود پدر و مادر از نظر خودشون تمام و كمال باشند اما با كوتاهي هايي كه ندانسته مي كنند همه چي رو از هم مي پاشونند.

گاهي آزارها و اذيت هاي كه در كودكي ميبينيم حالا از هر نوعش از آزار كلامي گرفته تا آزار هاي ج. نسي مي تونه اثرات خيلي بدي در روابط عاشقانمون و حتي انتخاب هاي نادرستمون داشته باشه. چجوري؟ عرض مي كنيم خدمتتون:

مثلا شما در نظر بگيريد كه والدين كنترل شديدي روي فرزند دلبندشون انجام بدهند كه به خيال خودشون فرزندشون درست تربيت شود. همين فرزند دلبند در آينده مشكلات عجيبي پيدا مي كنه گاهي اين فرزند خودش دچار روحيه ي كنترل گرانه مي شه و مدام دوست داره بر همسرش يك كنترلي داشته باشه و بالاتر از اون قرار بگيره. حتي گاهي از ابراز محبت هم خودداري مي كنه تا طرفش رو به گدايي محبت وادار كنه و ازين طريق كنترلش كنه. گاهي چنين فرزندي دچار يك عدم اعتماد به نفس ميشه و ناخوداگاه با انتخاب اشتباه همسراني كنترل گر، مي خواد كه همون محيط خانه در كودكي رو ابراز علاقه كنند و يا جذب عشق شوند. گاهي ناخوداگاه از ابراز محبت به همسرشون خودداري مي كنند تا تنبيه پدر و مادر خود را روي همسرشان اجرا نمايند. حتي باز براي آنكه محيط خانه در كودكي را ايجاد كنند ناخوداگاه به سمت همسراني با همان روحيه و خصايص بد والدينشان جذب مي شوند.

كودكاني كه در كودكي از نزديكان و يا حتي غريبه ها آزار وآذيت ديده اند، (حالا هر آزاري كه به ذهنتون مي رسه) كه وضعيت بغرنج تري دارند. از ابراز محبت مي ترسند و نمي گذارند كسي با آن ها صميمي شود تا بدين وسيله از خود مراقبت كنند. خلاصه مسئوليت پدر و مادر خيلي پيچيده تر و حساس تر ازين حرف هاست.

لابد از خود مي پرسيد ما اين جملات فيلسوفانه رو از كجايمان در آورده ايم و اصلا چه قصدي داشتيم از بيان آن ها. ما ابتدا در همين جا رسما اعلام مي كنيم قصدمان اين نبوده كه شخصي را متهم كنيم و منظورمان شخص خاصي نبوده. به خصوص اصلا طرف حرفمان Mrs.Beloved نبوده. اما دليل اين كه چنين محكم خواستيم بگوييم از تاثير پدر و مادر بر كودك و شخصيت آينده اش اين بود كه چند روز پيش شنيديم دوست يكي از دوستان صميميمان قرار است به زودي پدر شوند. ما اين پدر بد از اين را، تقريبا خيلي خوب مي شناسيم و مي دانيم چگونه شخصي است. كسي كه از مرتب كردن اتاق خودش هم عاجزه. كسي كه اگه همسرش نبود معلوم نبود كي مي خواست جمعش كنه. خلاصه يارو خودش به بلوغ نرسيده به لحاظ فكري (البته از لحاظ جسمي حتما به بلوغ رسيده كه قراره بابا بشه.) حالا مي خواد مسئوليت تربيت يه نفر ديگه رو هم به عهده بگيره. واقعا كه.

براي نتيجه گيري ما در همين جا برائت خود از چنين پدر و مادراني را اعلام مي كنيم و خواستاريم كه جون مادرتون الكي و از سر بيكاري و براي تغيير ذائقه و محيط خونه بچه درست نكنيد تا زماني كه آمادگي نداريد بي خودي پاي كسه ديگه رو به اين دنيا باز نكنيد. و به جاي پس انداز پول واسه شير خشك اونو صرف خريد اسباب پيشگيري بنماييد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 21:10  توسط Mr.Lover   | 

"خودمان" يا "از خود طلب، دواي دلِ مبطلايِ خويش"

آه، مردمان بر ما مي خندند و از ما در گوش هم نجوا مي كنند و با نگاهي ترحم انگيز به ما زل زده اند. بر ما مخنديد و بر ما ترحم مورزيد و در گوش هم پچ پچ نكنيد، خودمان خوب مي دانيم. خودمان خوب مي دانيم كه هر گز عشقي را كه مستحق آن بوديم دريافت نكرديم. آه اي مردمان بر ما خرده نگيريد و از ما روي برنگردانيد و اينچنين بر ما خشمگين مشويد خودمان خوب مي دانيم. خودمان خوب مي دانيم آنقدر اعتماد به نفسمان پايين آمده كه به ذره لبخندي هم قناعت مي كنيم و فراموش كرده ايم كه ما هم مستحق عشق هستيم.

خودمان خوب مي دانيم از كجا داره آب مي خوره. همان اولين روزهاي صحبتمان با Mrs.Beloved، بايد نشانه هاي هشدار را مي ديديم. اگر آن روزها مطالبه مي كرديم آنچه را بايد، امروز اين احساس تحت كنترل بودن را نداشتيم. امروز تشنه ي عشق نبوديم. امروز ازينكه Mrs.Beloved به ما عشق كافي نمي ورزند عصباني نمي شديم. امروز اينچنين احساس در ماندگي نداشتيم. امروز... .

كاش آن نشانه هاي هشدار را جدي تر مي گرفتيم. كاش ... .

خودمان خوب مي دانيم اگر آن نشانه ها را مي ديديم، امروز وقتي به Mrs.Beloved مي گوييم عشق كافي نمي ورزند، حالت تدافعي بر ما نمي گرفتند. وقتي به ايشان مي گوييم بيشتر ما را دوست داشته باش تحت فشار قرار نمي گرفتند. احساس خفگي نمي كردند. احساس اينكه به آزادي و فضاي بيشتري احتياج دارند. امروز Mrs.Beloved اين احساس را نداشتند كه ما فردي متكي هستيم و غير قابل اتكا و از دست ما عصباني نمي شدند. امروز Mrs.Beloved ازينكه نمي توانند عشق بيشتري ارائه دهند احساس سرخوردگي نمي كردند.

چند وقتي بود كه حسابي دلمان براي زندگي خودمان و تنهايي خودمان تنگ شده بود. چند روزي است كه گوشي Mrs.Beloved قطع شده. ديگه بهشون اس ام اس نمي دهيم تا مجبور باشند از سر رفع تكليف جواب بدهند. تماسي باهاشون نداريم تا از سر بي حوصلگي و زور زوركي با ما هم صحبت شوند. به خاطر كار ترجمه شان اين آخر هفته نرفتيم پيششان تا ما را تحمل كنندو گاهي از سر ترحم و دلسوزي لبخندي مصنوعي تحويل ما بدهند. امروز خودمان را پيدا كرديم و زندگي خودمان را كه چند وقتي بود اونقدر حواسمان نزد دخترك آرزوها بود كه فراموشش كرده بوديم. چقدر لذت مي بريم ازين با خود بودن و اين تنهايي. چقدر زيباست وقتي خودمان را دوست داريم و وقتي كه براي زندگي خودمان يك عالمه آرزو هاي قشنگ داريم. وقتي كه براي خودمان و براي زندگي خودمان برنامه ريزي مي كنيم و تلاش مي كنيم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 10:59  توسط Mr.Lover   | 

"رابطه ي از راه دور" يا "نظر را به رُخساره ات، راه نيست"

تا حالا متوجه ي فرق يك تابلوي نقاشي از دور، با ديدنش از نزديك شديد؟ خيلي از واقعيات و جزئياتش از دور قابل ديدن نيست ولي از نزديك مشاهده مي شوند. راستش الان داشتيم با Mrs.Beloved صحبت مي كرديم مبني بر اينكه طوري برنامه ريزي كنيم كه بيشتر همديگر رو ببينيم چون اينكار باعث افزايش صميميت ميشه. اما ايشون به هيچ عنوان حرف مارو قبول نداشتند و حتي حاضر نبودند در موردش صحبت كنند. لذا ما گفتيم بيايم اينجا بنويسيم از مشكلات رابطه هاي دور از هم تا ديگران اشتباهات مارو تكرار نكنند. يه شب اون اوايل كه مي خواستيم عقد كنيم با چند نفري نشسته بوديم و حسابي مست كرديم تويه اون عالم مستي يكي از نفرات كه مارو هم زياد نمي شناخت وقتي فهميد قراره با دختري كه در شهري ديگر زندگي مي كنند عقد كنيم جمله اي گفتند كه اون موقع نتونستيم درست دركش كنيم:

راه دور براي رابطتون مثل سم مي مونه. واقعا هم چقدر از سر هوشياري اون شب اون مست حرف زد. شايد يك رابطه ي از راه دور به نظر رمانتيك تر بياد اما در عوض پر از ايراد ميشه. چون جدايي وجود داره و هزار تا خيال بافي. رابطه هاي تلفني و اس ام اسي جريان پيدا مي كنه. خود ما وقتي قرار ميشه بريم پيششون دچار هيجان ج. نسي مي شيم كه به خاطر دور بودنه. خداحافظي هايمان پس از هر ديداري دردناك و عاطفي ميشه.

در واقع مسئله خيلي ساده است در هر رابطه اي عاشق و معشوق بايد تلاش كنند تا صميميتشون بيشتر بشه. اما وقتي از همديگه دور باشيم تمام هدفمون دوباره همديگرو ديدن، ميشه. در همين زمان هاي كوتاه كنار هم بودن مي خواهيم بهترين رفتار رو داشته باشيم و خودِ واقعيمون رو كمتر مي خواهيم نشون بديم. وقتي ما در يك تعطيلي كوتاه به هم مي رسيم مدام تفريح مي كنيم و به رستوران و گشت و گذار مي رويم و از با هم بودن لذت مي بريم اما واقعا از با هم بودن لذت مي بريم يا از خوش گذروني ها؟ اين ها باعث ميشه نتونيم بفهميم چه مقدار اشتراكات داريم.

نه فقط ما اكثر روابطي كه از راه دور باشه مدام جر و بحث و بگو مگو داره باعث ميشه چيزهايي از همديگه كشف كنيم كه باعث دلخوري بشه. حتي فعاليت هاي ج. نسي هم كاهش پيدا مي كنه. البته ما مدام چند تا پيشنهاد مي دهيم به Mrs.Beloved اما گوش نمي دهند. كاش لااقل كسي بياد و بخونه و به كارش بياد:

1- به جاي اينكه وقتي با هم هستيد تلاش كنيد لحظه هاي خاطره انگيز خلق كنيد با هم كارهاي روزمره و معمولي انجام بدهيد. عزيزدل ما مثلا اگه كار ترجمه داشته باشند ديگه انجامش نميدند. خود ما بسيار دوست داريم حسابي خاطره انگيزش كنيم كه همه ي اين ها اشتباهه.

2- بي خودي بدقلقي هاي خود را پنهان نكنيد. راحت شخصيت اخلاقي خود را نشان بدهيد.

3- با صداقت در باره ي احساسات خود حرف بزنيد و سكوت نكنيد.

Mrs.Beloved عزيز باور كن بايد اين ها رو جدي بگيري و گرنه همه ي ديدارها و تماس ها و اس ام اس ها براي ايجاد يك رابطه ي بهتر هيچ فايده اي نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 20:41  توسط Mr.Lover   | 

"تجربه" يا "چنين گوهر به دست هر كسي آسان نمي افتد"

قبل از هرچيز برد مردان آبي را به تمام هوادارن پر شور استقلالي تبريك مي گوييم. راستش اين بازي به ما خيلي مزه داد حالا جداي از نتيجه كيف اصليش اين بود كه ما در كنار Mrs.Beloved عزيز اين بازي رو تماشا كرديم. ما وقتي پيش Mrs.Beloved هستيم عاشق لحظه ها و حرف هايي هستيم كه دو نفره و در خلوت داريم. البته مهربونه ما مدام فكر مي كنند ما خيلي منحرف هستيم فقط دنبال شيطوني خودمون هستيم اما اصلا هم اينطور نيست. ما كلي لذت مي بريم از داشتن يك خلوت صميمي با كلي حرف هاي خصوصي و نوازش هاي مهربانانه.( جالب اين جاست كه Mrs.Beloved به اين نوازشها مي گويند كرم ريختن). عزيز دل لبخند مي زد اما از پشت همين لبخند هم مي شد غم را در چشم هايشان ديد.

فردا قراره برويم پيش دكتر تا ببينيم Mrs.Beloved چه آشي برامون پختن. راستش قبل از اينكه برويم گفتيم چند تا نكته كه حاصل تجربيات شخصي خودمان با Mrs.Beloved مي باشد را در اختيارتان قرار دهيم تا شايد براي شما هم راه گشا باشه:

راستش ما يك زماني بر اين باور بوديم كه عشق حقيقي بر همه ي مشكلات پيروز مي شود و وقتي عشق باشد هر مشكلي قابل حل است در حالي كه اصولا چنين فكري غلط مي باشد. تازه ما مدام اصرار داشتيم چنين ايده اي را هم به عزيز دلمون القا كنيم. مشكلات و حل آن ها جاي خود، عشق هم به جاي خود. با همين طرز فكر غلط بود كه خيلي وقت ها مشكلاتي كه در رابطه داشتيم يا ايراداتي كه بر ما وارد بود را ناديده مي گرفتيم و از زير بار مسئوليت شانه خالي ميكرديم و فرياد سر مي داديم كه اگر عشق حقيقي باشد همه چيز حل است. خود Mrs.Beloved هم هر كاري كردند نتونستند به ما بفهمونند كه Mr.Lover اين دو تا چه ربطي به هم دارند. يعني چه ربطي داره به شقيقه.

مسئله ي ديگه اي كه خيلي دوست داشتيم Mrs.Beloved آن را درك كنند اين بود كه عشق با يك نگاه و عشق در يك لحظه فقط دروغيست كه در فيلم هاي رمانتيك وجود داره و براي يك رابطه ي عاشقانه بايد تلاش كرد. نبايد براي عاشق شدن ،دوست داشتن و ابراز محبت كردن دنبال يك معجزه گشت. يك اشتباه ديگه اي كه دخترك آرزوهاي ما دارند اينست كه فكر مي كنند همسر ايده آل بايد از هر لحاظ ايشون رو ارضا كنند كه اين هم فقط يك توهمه.يعني به لحاظ منطقي توقع بي جايي مي باشد. اما يك اشتباهي كه ما هم داشتيم اين بود كه فكر مي كرديم بين عشق و س.كس رابطه اي مستقيم و محكم وجود داره در حالي كه لزوما اين دو تا ربطي به هم نداره.

به هر حال اميدواريم اين چند جمله ي مارو كه دو سال صرف شد تا به آن ها پي ببريم را شوخي نگيريد و بدانيد كه هر كسي به اين راحتي ها تجارب خود را در اختيار نمي گذارد اما ما چوب حراج زديم تا هم خودمان به كار ببريم هم ديگران.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 22:1  توسط Mr.Lover   | 

"آشفتگي" يا "هستي چه باشد، آشفته خوابي"

اين روزها اونقدر ذهنمان درگير فكرهاي مختلف و جورواجور است كه به گمانمان همين روزهاست كه كله يمان بتركد. اونقدر حرف ها و صحبت هاي ناخوشايند شنيديم و اتفاقات ناجور افتاده كه نمي دونيم به كدومشون بايد فكر كنيم. پريم از كابوس هاي شبانه كه لامصب خيلي هم تنوع دارند. اين سر درد لعنتي هم دست از سرمان برنميدارد. شايد يك هفته اي باشد كه مفتخر به كسب اين سر درد مرموز گشته ايم. به هر حال، حال اين روزهاي ما آشفتگي و بي قراري مي باشد.

آخر هفته ي گذشته يك روزه رفتيم و Mrs.Beloved رو ديديم. دخترك مو فرفري پر بود از خستگي و غم. هميشه سعي ما براين بوده كه طوري رفتار نكنيم كه احتياج به توصيه و نصيحت و درد دل ديگران باشد اما خوب اونقدر اشتباه پشت اشتباه كرديم تا دو نفر از اشخاص محبوب زندگيمان يك طومار گلايه نثارمان كردند. عجيب اون لحظات شرمنده بوديم و مث يك گوسفند به زمين خيره مانده بوديم. تازه اونجا فهميديم يارو آرزو مي كرده زمين دهن باز كنه يعني چي. مبلغي پول داشتيم كه درين سفر يك روزه و به خاطر نداشتن تمركز تو اين آشفتگي ها گمش كرديم. كه هنوزم يادمان مي افتد دلمان بدجوري كباب مي شود. خوب مبلغش زياد نبود ولي براي آدم خسيسي مثل ما يه جورايي شبيه فاجعه بود. وقتي برگشتيم به يكي از دوستان زنگ زده خواستار طلبمان شديم كه ايشون هم يه جورايي ما رو بپيچانند تا يك آشفتگي ديگه هم به ما اضافه شه.

هميشه از غافل گيري متنفر بودم حتي اگه كسي بخواد واسه ي ما سورپرايز هم داشته باشه زياد با هيجانش حال نمي كنيم. به خصوص متنفريم ازين كه اين غافل گيري از طرف Mrs.Beloved باشه. جديدترين غافل گيري ايشان اين بود كه فهميديم دو جلسه اي هست كه مي آين به شهر ما نزد دكتر روانشناس و اصلا به ما هم چيزي نگفته اند. راستش حس بدي پيدا مي كنيم كه چرا ايشون اينقدر تك روي دارند. اصلا دوست نداشتند بيايند به ما سر بزنند خوب باشه ولي چه اشكالي داشت به ما مي گفتند. ما كه خودمان مدام اصرار داشتيم كه بروند نزد دكتر خوب پس دليل نگفتن چيست. تازه چون جناب دكتر فرمودند كه مي خواهند مارو ببينند مجبور شدند و گفتند وگرنه شايد هرگز نمي گفتند. (الان عجيب استرس داريم واسه رفتن پيش اين جناب دكتر. آخر چه مي دانيم مو فرفري ما چه رفتند گفتند و دكتر قرار است چه بگويند.) اما كمي هم اميدوار شديم. اين بار عزيز دلمون حسابي دست به كار شدند و مي خواهند كاري كنند كارستان. ما كه به طور اصولي اعتقاد داريم دكتر لازمه ي اساسي ما بوده. راستش يه چند روزي بود كه حس مي كرديم رفتار و گفتار Mrs.Beloved يه تغييراتي داشته حالا نمي دانيم واسه دكتر رفتن بوده يا ربطي نداشته. تا نريم به نزد جناب دكتر هيچ چيز مشخص نميشود. نمي دانيم چرا همش ياد فيلم آتش بس مي افتيم. الان تصور مي كنيم اون دكتره شبيه جناب پسياني مي باشند. خلاصه همين غافل گيري هم مارو بدجوري آشفته تر كرده.

خواستيم دقايقي ازين آشفتگي راحت شيم يك ليوان چاي تازه دم رديف كرديم نشستيم روزنامه خوندن. اولين مطلبي كه ديديم اين بود كه جناب بانك مركزي تورم رو حدود 8 درصد فرمودند. خيلي كم آشفته بوديم اين نرخ هم مارو بدجوري آشفته كرد چون تازه فهميديم چيزي از تورم هم سرمان نمي شود. واي سرمان خيلي درد مي كند ديگر نمي توانيم بنويسيم. خيلي دوست داشتيم بيشتر از آشفتگي ها و كابوس هايمان بگوييم اما سر درد امانمان را بريده.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 18:14  توسط Mr.Lover   | 

"نگو نه" يا "عشق را از اشك حسرت، ترجماني داشتم"

اين روزها شعر زير رو با اين كه انگار خيلي ساده مي باشد زياد دوست داريم و زياد مي خوانيم. خيلي برايمان دل نشين است وياداور روزهاي خوب گذشته:

من و از پشت ديوار صدا مي كردي، نگو نه

يه جور خوبي به من نيگا مي كردي، نگو نه

جاي پاي ما دوتا از تو كوچه پاك نمي شد

كوچه رو از اسممون سيا مي كردي، نگو نه

چه روزايي، چه روزاي خوبي داشتيم

كاش اونارو تو كوچه جا نمي ذاشتيم

زير بارون ميديدم كه دست تو چتر منه

آخه دوست نداشتي بارون به تنم دست بزنه

بازي مون بود بازي عروس دومادي،نگو نه

به من انگشتر كاغذي ميدادي، نگو نه

چه روزايي، چه روزاي خوبي داشتيم

كاش اونارو تو كوچه جا نمي ذاشتيم

تو همون كوچه نه جاي پاي تو مونده نه من

بچه ها مي خوان كه مثل ما عروس دوماد بشن

اما من دوست ندارم عروسي شون سر بگيره

چون نمي خوام مثل من وقتي بزرگ شدن بگن

چه روزايي، چه روزاي خوبي داشتيم

كاش اونارو تو كوچه جا نمي ذاشتيم

نكته 1: گفتيم لازم است و البته واجب كه از همه ي دوستان خوب كه با ارسال نظرات خصوصي ما رو كمك مي كنند يك سپاسگذاري ويژه رو انجام داده باشيم.

نكته2: Mrs.Beloved كماكان مشغول تفكر هستند. هر چند اين روزها خيلي سايه شان سنگين شده و گاهي هم كه ما رو از روند تفكراتشان آگاه مي كنند بسيار تلخ هستند اما عيبي نداره چون ما راهي جز صبر پيشه كردن در حال حاضر واسه تنهاييايمان سراغ نداريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:55  توسط Mr.Lover   |